باید بخوانید
بخش مردم Rappler یک ستون مشاورهای توسط زوج جرمی بیر و روانشناس بالینی دکتر مارگاریتا هولمز اداره میکند.
جرمی دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق از دانشگاه آکسفورد است. او بانکداری با 37 سال سابقه است که در سه قاره کار کرده و در 10 سال گذشته به عنوان همکار مدرس و گاهی اوقات به عنوان همدرمانگر با دکتر هولمز آموزش دیده است، به ویژه با مراجعانی که نگرانیهای مالی آنها در زندگی روزمرهشان نفوذ میکند.
آنها با هم دو کتاب نوشتهاند: مثلثهای عشق: درک ذهنیت ماچو-معشوقه و عشق وارداتی: روابط فیلیپینی-خارجی.
دکتر هولمز و آقای بیر عزیز:
دخترم، 38 ساله، 15 سال متاهل و دارای 3 فرزند، اکنون میخواهد ازدواجش را فسخ کند. او از ما کمک میخواهد. میگوید به دنبال کمک عاطفی ماست، نه کمک مالی، اما قبلاً هم از این توضیح استفاده کرده است. همیشه بیشتر از هر چیز دیگری به مسائل مالی ختم میشود.
اکنون میخواهد از شوهرش آنتونی طلاق بگیرد. ما آنتونی را دوست داریم. او مسئولیتپذیر و نسبت به احساسات دیگران توجه دارد و به نظر میرسد برای آیندهای حتی روشنتر مقدر شده است. اینها ویژگیهایی هستند که دخترمان به مقدار بسیار محدودی دارد.
مشکل این است که بیشتر مشکلات او به دلیل بیصبری، ناتوانی در بخشیدن و حس «افتخار» است که گاهی اوقات درک آن دشوار است. هر آسیبی که به حس افتخار او وارد میشود، به نظر میرسد صرفاً مسئولیت خود اوست.
وقتی همسرم ماریا اطرافم بود، آسانتر بود. اما او سه سال پیش درگذشت و من تنها کسی هستم که برای مراقبت از دخترمان و نوههایمان باقی ماندهام. دخترمان تنها فرزند ماست.
وقتی ماریای من زنده بود، خانواده هر یکشنبه برای ناهار اینجا میآمد. همسرم این را دوست داشت، تمام روز شنبه را صرف آماده کردن غذا میکرد و یکشنبه، پس از رفتن بچهها و والدینشان، مکالمات و چیزهای کوچکی که در طول ناهار اتفاق افتاده بود را تکرار میکرد. گاهی اوقات دخترمان کاری میکرد یا چیزی میگفت که «لحن خانوادگی» گردهماییهای هفتگی ما را به هم میزد، اما آنتونی و همسرم در آرام کردن اوضاع بسیار خوب بودند و همه چیز به حالت عادی برمیگشت.
نمیخواهم به دخترم برای گرفتن فسخ کمک کنم. میترسم این فقط خلق و خوی او باشد که بر او غلبه کرده است. اما نمیخواهم او را رها کنم. هر کمکی از طرف شما بسیار قدردانی خواهد شد.
– اریک
اریک عزیز،
به عنوان والدین، واکنش طبیعی به اشارات فرزندان بزرگسال درباره نیاز به مشاوره و/یا کمک، اغلب این است که به سرعت وارد عمل شوید و هر حمایتی که لازم است را فراهم کنید، اغلب بدون توجه به شرایط. با این حال، چندین دستورالعمل کلی وجود دارد که باید در چنین موقعیتهایی به کار گرفته شود تا امیدواریم از برخی مشکلات قریبالوقوع جلوگیری شود.
به طور معمول، فرزندان بزرگسال قبلاً به درجهای از استقلال و خودمختاری دست یافتهاند. میزان خودمختاری و استقلال ممکن است متفاوت باشد، اما والدین باید در نظر داشته باشند که در صورت امکان به فرزندانشان کمک کنند تا دستاوردهای خود را در این زمینهها حفظ کنند. این امر به ویژه در مورد روابط زناشویی و فرزندپروری اهمیت دارد و معمولاً به معنای نگه داشتن نظرات شخصی برای خود است. به یاد داشته باشید که والدین از نسل و دوران کاملاً متفاوتی هستند؛ شرایط امروز معضلات جدیدی را ارائه میدهد و راهحلهای دیروز به ندرت قابل اعمال هستند.
با این حال، نگه داشتن نظرات برای خودتان بخشی از برنامه شما نیست، اریک. اگرچه از خواستههای دخترتان آگاه هستید، اما کاملاً با برنامه اعلام شده او مخالفید. به نظر میرسد او را برای اختلافات زناشویی سرزنش میکنید، اما هیچ راهحلی ارائه نمیدهید، فقط با فسخ مخالفت میکنید. برای پیچیدهتر کردن وضعیت، شما همچنین نگران هستید که حمایتی که او از شما میخواهد در واقع مالی خواهد بود، نه فقط عاطفی. و هنوز ادعا میکنید که نمیخواهید او را رها کنید.
به نظر نمیرسد هیچ راهی ممکن برای تطبیق این اهداف متناقض وجود داشته باشد، بنابراین شاید راه پیش رو این باشد که بر ارائه حمایت عاطفی که دخترتان به دنبال آن است تمرکز کنید، در حالی که وسوسه ارائه نظر خود درباره آینده ازدواج او را سرکوب میکنید. شما بعد از همه یک فرد خارجی هستید که به هیچ وجه از مسائل واقعی که او با آن روبرو است آگاه نیستید و در تحلیل نهایی، این ازدواج اوست که در خطر است، نه شما!
بسته به نزدیکی رابطه شما با دخترتان، این هنوز دامنه وسیعی برای پاسخ دادن در صورتی که او از شما مشاوره و راهنمایی بخواهد، باقی میگذارد. فقط به یاد داشته باشید که آن را ارائه ندهید مگر اینکه درخواست شود.
آرزوی بهترینها،
JAF بیر
اریک عزیز:
بسیار سپاسگزار نامه شما هستم.
از یک طرف، تبریک میگویم! شما یکی از معدود والدینی هستید که به طور خودکار (و حتی به شدت) از دخترشان در برابر شوهرش دفاع نکردهاند وقتی متوجه میشوند که او میخواهد از شوهرش فسخ بگیرد. معمولاً این بدان معناست که یک والد میتواند فراتر از آنچه «طبیعی» تلقی میشود عینی باشد، زیرا او قادر است فراتر از پیوندهای خونی ببیند. این معمولاً به معنای تجزیه و تحلیل سنجیدهتر از دلایلی است که ازدواج غیرقابل نجات شده است.
با این حال، این همان چیزی نیست که در مورد شما اتفاق افتاده، درست است اریک؟ در واقع، شما کاملاً به سمت دیگری رفتهاید: فوراً دخترتان را به دلیل تندخویی و ناتوانی در بخشیدن سرزنش میکنید.
البته، ضربالمثل «هیچ کس نمیداند پشت درهای بسته چه میگذرد» یک کلیشه است. اما از طرف دیگر، ضربالمثلها به کلیشه تبدیل میشوند زیرا اغلب درست هستند. شما حتی احتمال این را در نظر نگرفتهاید که این همان چیزی است که واقعاً بین دخترتان (بیایید او را الیسا بنامیم) و شوهرش (پائولو) در حال وقوع است.
شما نمیدانید الیسا چقدر رنج کشیده است. شما نمیدانید درد او در ازدواجش چقدر شدید و طاقتفرسا میتواند باشد. شاید او میتوانست به مادرش بگوید، اما نه به شما. چون میداند که شما قبلاً تصمیم گرفتهاید که تقصیر اوست.
احتمالاً او دقیقاً میداند که شما چه احساسی دارید، زیرا بچهها معمولاً از کلمات بیاحتیاطانه و حالات چهره شما میفهمند.
اگر همیشه او را همانطور که این نامه را نوشتید قضاوت کنید، آنگاه «بیصبری» ظاهری او ممکن است محصول سکوت کردن تا زمانی باشد که نتواند جلوی خود را از گفتن احساساتش بگیرد.
او میداند که شما شخصیت پائولو را (حداقل، آنچه او به شما نشان میدهد) به خودش ترجیح میدهید؛ او میداند که شما فکر میکنید پائولو فرشته است و او گناهکار. این نیز میتواند به انفجارات او در گردهماییهای خانوادگی شما کمک کند.
اما همه چیز از دست نرفته است. اینترنت مملو از مقالاتی است که توضیح میدهند روابط پدر-دختر اغلب چقدر دشوار است. اینها شامل یک مطالعه در سال 2021 میشود که بیان میکند «دختران بزرگسال گزارش میدهند که در بحث درباره مسائل شخصی با پدرشان نسبت به مادرشان احساس راحتی کمتری میکنند و برای «حمایت ابزاری (از جمله مالی)» به جای مراقبت عاطفی به پدرشان تکیه میکنند.
مطالعه دیگری گزارش کرد که بیشتر زنان گفتند «پیوند آنها با پدرشان فاقد عمق بود: گفتگوهایشان سطحی میماند و میتوانست ناخوشایند باشد، و پدرشان به سختی آسیبپذیری نشان میداد. چندین نفر گفتند که از خشم پدرشان میترسیدند. دیگران به من گفتند که به ندرت در آغوش میگرفتند. تعداد کمی به طور منظم زمان تنها با پدرشان داشتند. این فقدان زمان باکیفیت با هم - به ویژه در دوران کودکی - یک عامل حاد در تیره شدن پیوندهای پدر-دختر است.»
اوه، اریک، آیا واقعاً میخواهید رابطه شما با تنها فرزندتان به این شکل باقی بماند؟ چون لازم نیست، میدانید.
پروفسور لیندا نیلسن از دانشگاه ویک فارست که بیش از 12 کتاب درباره روابط پدر-دختر مانند افسانهها و دروغها درباره پدرها (2023) و بهبود روابط پدر-دختر (2026) نوشته است، آن را ضعیفترین رابطه والد-فرزند مینامد.
اما حتی بین دختران و پدرانی که پویایی آنها به شدت تیره شده است، مانند شما با الیسا، نیلسن... ادامه میدهد... که روابط میتوانند - و واقعاً - بهبود یابند. برای نیلسن، راهحل آشکار، زمان باکیفیت بیشتر با هم است.
بله، سبکهای ارتباطی میتوانند بر اساس جنسیت، سن، نگرشها متفاوت باشند، اما صرف نظر از این تفاوتها، اگر شما، اریک، سعی کنید زمانی را به الیسا اختصاص دهید، نمیتوانم احساس نکنم که او نیز متقابلاً عمل خواهد کرد، بنابراین پیوند بین شما بهتر میشود.
لطفاً نگران نباشید که این به طور خودکار به رابطه شما با پائولو آسیب میرساند. تا زمانی که منصف باشید، نخواهد رساند. پس... چطور است، اریک؟ به نظر من چیزی از دست نخواهد رفت به جز، شاید، تعصبات اولیه شما نسبت به الیسا.
آرزوی شجاعت برای برداشتن اولین قدم را دارم.
– MG هولمز
– Rappler.com

