یک کاردک (trowel)، در دستان یک باستانشناس، مانند یک همراه وفادار است – ابزاری کوچک اما قدرتمند که اسرار باستانی را آشکار میکند، یک برداشت دقیق در هر بار. این ابزار شرلوک هولمز محوطههای کاوش است که با هر حرکت ظریف، سرنخهایی از گذشته را آشکار میسازد.
هر چه چیزی قدیمیتر باشد، فرض میکنیم ارزشمندتر است.
ما کهنترین شهرها، کهنترین کلیساها، کهنترین تمدنها و کهنترین دانشگاهها را میستاییم. مباحث تاریخی اغلب به رقابت بر سر اینکه چه کسی زودتر رسیده یا چه کسی طولانیترین تاریخ را دارد تبدیل میشوند.
چند سال پیش، پس از ارائهای عمومی در دانشگاه فیلیپین درباره تحقیقات باستانشناختی ما در ایفوگائو، این فرض در قالب یک سؤال بهظاهر ساده مطرح شد: «جامعه ایفوگائو وقتی فهمید تراسها جوانتر از آنچه قبلاً تصور میشد تاریخگذاری شدهاند، چه واکنشی نشان داد؟»
در پس آن سؤال، سؤال دیگری نهفته بود: اگر تراسها ۲٬۰۰۰ ساله نبودند، آیا اهمیت کمتری پیدا میکردند؟
پیش از آنکه بتوانم پاسخ دهم، مارلون مارتین از جنبش نجات تراسهای ایفوگائو پاسخ داد: «این مشکل شما بهعنوان مردمشناسان است،» گفت. «شما درباره اعداد بحث میکنید. نه ما.»
سپس جدیتر افزود: «این عدد را ایفوگائوها ندادند، مردمشناسان دادند. ایفوگائوها سالها را با اعداد نمیشمارند، بلکه با نسل میسنجند. مادربزرگ من پیر بود، و تراسها هم پیر هستند. پیر بودن برای ما نسلی است، نه به سالهای عددی شما.»
پاسخ مارلون به چیزی فراتر از یک بحث درباره تاریخها اشاره داشت. سؤال هرگز فقط درباره قدمت تراسها نبود. بلکه درباره این بود که چگونه ارزش و اصالت را نسبت میدهیم. برای بسیاری از مردم، تاریخهای بومی زمانی معتبرتر به نظر میرسند که بتوان آنها را به دورههای دورتری از گذشته ردیابی کرد، و فرهنگهای بومی زمانی اصیلتر به نظر میرسند که دستنخورده توسط تغییر به نظر برسند.
اما چرا؟
این شیوه تفکر بهویژه در نحوه نگرش به مردمان بومی آشکار است. تاریخهای آنها زمانی معتبرتر میشوند که بتوان آنها را به دورههای دورتری از گذشته ردیابی کرد. فرهنگهای آنها زمانی اصیلتر به نظر میرسند که دستنخورده توسط تغییر باشند. نتیجه این است که دیدگاهی شکل میگیرد که مردمان بومی را نه بهعنوان جوامع زنده، بلکه بهعنوان بازماندگان عصری کهنتر میبیند.
ریشه این ایده در تفکر استعماری نهفته است. قدرتهای استعماری اروپایی جوامع را بر اساس مراحل فرضی توسعه رتبهبندی میکردند. تاریخ بهصورت یک نردبان تصور میشد که اروپا به راحتی بالاترین پله آن را اشغال میکرد. مردمان بومی بهعنوان فسیلهای زنده، بازماندگان مرحلهای پیشین از توسعه انسانی، به تصویر کشیده میشدند.
پروژه استعماری آمریکا در فیلیپین این چارچوب را پذیرفت. زبان ادغام خیرخواهانه بر این فرض استوار بود که فیلیپینیها، بهویژه جوامع بومی، در مراحل پایینتر تمدن قرار داشتند و به راهنمایی از سوی جوامع غربی بهظاهر پیشرفتهتر نیاز داشتند. منطق بار مرد سفیدپوست رادیارد کیپلینگ زیربنای این پروژه بود — این باور که برخی جوامع حق داشتند، و حتی وظیفه داشتند، دیگران را متمدن کنند.
امروز، افراد کمی آشکارا با این عبارات سخن میگویند. با این حال، آثاری از همان تفکر باقی مانده است.
ما همچنان در جستجوی اصالت در گذشتههای دور هستیم. جوامع بومی را زمانی میستاییم که جاودانه و دستنخورده به نظر میرسند. زمانی که شواهد نشاندهنده نوآوری و تحول است، دچار تردید میشویم.
به عبارت دیگر، ما اغلب مردمان بومی را بیشتر ارزشگذاری میکنیم وقتی شبیه نمایشگاههای موزهای هستند.
واکنش به تاریخگذاری تجدیدنظرشده تراسها این ذهنیت را آشکار میکند. دههها تحقیق مجموعهای قابل توجه از شواهد تولید کرده است، با این حال برخی همچنان تغییر نمیکنند. وقتی شواهد بارها در تغییر ذهنها شکست میخورد، مشکل معمولاً خود شواهد نیست. بلکه فرضهایی است که مردم با خود میآورند.
اگر بحث درباره شواهد بود، شواهد جدید سؤالات جدیدی مطرح میکرد. در عوض، تاریخ قدیمیتر اغلب با قطعیتی که بهندرت در علم یافت میشود دفاع میشود. مسئله دیگر شواهد نیست. بلکه آن چیزی است که عدد نمایانگر آن است.
بخشی از پاسخ در تاریخ طولانی نگاه به مردمان بومی بهگونهای نهفته است که گویی آنها خارج از تاریخ وجود دارند. محققان استعماری و مردمشناسان اولیه در جستجوی جمعیتهایی بودند که منزوی و دستنخورده توسط تاریخ به نظر میرسیدند. در فیلیپین، این جستجو به برچسب محبوب «فیلیپینیهای اصیل» کمک کرد.
در حالی که اغلب بهعنوان تعریف در نظر گرفته میشود، این عبارت بار ناخوشایندی دارد. این عبارت نشان میدهد که مردمان بومی ارزش خود را از بازمانده بودن از عصری کهنتر کسب میکنند نه از مشارکت در دنیای مدرن. آنها را به گذشته نزدیکتر میکند تا به حال.
این برچسب پیامد دیگری هم دارد. جوامع بومی زمانی اصیلترین دیده میشوند که دستنخورده بمانند. خیلی زیاد سازگار شوند، خیلی زیاد نوآوری کنند، خیلی زیاد با دنیای گستردهتر درگیر شوند، و به نحوی کمتر بومی میشوند.
به نوعی، از مردمان بومی اغلب انتظار میرود کاری انجام دهند که از هیچ جامعه دیگری خواسته نمیشود. از آنها انتظار میرود در حالی که بقیه جهان تغییر میکند، دستنخورده باقی بمانند.
اما هیچ جامعهای با ایستادن در جا باقی نمیماند. بهجای جشن گرفتن فرهنگهایی که دستنخورده به نظر میرسند، باید توانایی جوامع برای مقاومت، سازگاری، نوآوری و پایداری را جشن بگیریم.
تراسهای برنج ایفوگائو نمونهای بارز هستند. اهمیت آنها بر اساس قدمتشان نیست، بلکه در آن چیزی است که درباره توانایی یک جامعه برای پاسخ به تغییر نشان میدهند. تراسها محصول نسلها همکاری و دانش محیطی هستند که کوهها را به چشماندازهای کشاورزی پربار تبدیل کردند در حالی که از چالشهای سیاسی، اقتصادی و زیستمحیطی عبور میکردند.
سازگاری نقطه مقابل اصالت نیست. دلیل پایداری جوامع است.
در زمانی که تغییرات آبوهوایی و تخریب محیط زیست بر بحثهای جهانی تسلط دارند، تراسها نه درسهایی درباره قدمت، بلکه درسهایی درباره پایداری و ظرفیت جوامع برای پاسخ به تغییر ارائه میدهند.
این درس بزرگتری است که در پس وسواس بر قدمت و اصالت پنهان مانده است.
اهمیت تراسهای برنج ایفوگائو از انتساب قدیمیترین تاریخ ممکن به آنها نمیآید. از نسلهایی از مردم میآید که کوهها را به چشماندازهای پربار تبدیل کردند که جوامع را در طول تغییر حفظ کرد.
شاید سؤال واقعی این نباشد که تراسها چقدر قدیمی هستند. بلکه این است که چرا همچنان مردمان بومی را به خاطر قدمت فرضیشان ارزشگذاری میکنیم نه به خاطر ظرفیتشان برای سازگاری، نوآوری، همسازی و پایداری. – Rappler.com
استیون بی. اکاباد استاد مردمشناسی در دانشگاه کالیفرنیا-لس آنجلس است. او پروژههای باستانشناختی ایفوگائو و بیکول را مدیریت میکند، برنامههای تحقیقاتی که با ذینفعان جامعه در ارتباط هستند. او در تیناباک، کامارینس سور بزرگ شد.


